عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
452
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
پيش در دست دارد و اين پولى نبود كه من براى بهرهمندى خود از وى ستانده باشم بلكه به پيران بنى تميم صله دادهام . دعبل نيز اين تركيب را در نكوهش معتصم - كه به نام هشتمين خليفهء عباسى بر تخت نشست - به كار برده و گفته : ملوك بنى العبّاس فى الكتب سبعة * و لم تأتنا فى ثامن لهم كتب كذلك أهل الكهف فى الكهف سبعة * كرام إذا عدّوا و ثامنهم كلب يعنى : حكمرانان بنى عباس در تاريخ هفت تن بودند و از هشتمين نامى نرفته . شمار اصحاب كهف نيز چنين بود : هفت تن ، و هشتمين ايشان سگشان بود . كلب الجماعة - حمار الحوائج . كلب الحارس . آدم فرومايهاى را كه به فرومايهاى منسوب مىگردد و پستى بر پستى افزايد به سگ پاسبان مثل زنند . شاعر گفته : هذا ربيعة فاعرفوه باسمه * كان الأمير فصار كلب الحارس من لم يذق مرّ الزّمان و صرفه * فليمس معتبرا بهذا البائس يعنى : اين ربيعه را به نام بشناسيد كه امير بود ، كنون سگ پاسبان گشته . كسى كه تلخى [ يا دگرگونى روزگار ] را نچشيده ، از اين بدبخت عبرت بگيرد . كلب الخبز . سلامى حكايت كرده كه : يكى از دوستان ما هرگز به خانهاش پنير نمىبرد و مىگفت : پنير سگ نان است كه تنها نمىخورند بلكه مقدار زيادى از آن را با چيز ديگر مىخورند . كلب الرّفقة . مردى خواست سفر كند . هشام - برادر ذو الرمّة - گفت : نيك بدان كه همسفران را سگى باشد كه در زاد و بار با آنها همراهى و انبازى كند و به سوى بيگانگان بانگ زند « 1 » اگر خواهى كه سگ ياران نباشى ، چنين كن . كلب طسم . چون كسى نيكى كند و پاداش بد بيند ، به سگ طسم مثل زنند . داستان آن
--> ( 1 ) - متن : يمّيز . ضبط ابراهيم صالح را برگزيديم . ( م . ) .